رمان نقاب عاشق
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥  کلمات کلیدی: دانلود رمان نقاب عاشق ، نقد رمان نقاب عاشق ، عاشق ، نقاب عاشق

رمان نقاب عاشق دانلود رمان نقاب عاشق نقد رمان نقاب عاشق نقاب عاشق عاشق


خمیازه ای از خستگی کشیدم. روی زمین نشستم و کفش هایم را در آوردم. صدای داد و بیداد مامانم و آروشا را می شنیدم. حوصله ی جر و بحث های همیشگی آنها را نداشتم. سرم آن قدر درد می کرد که حد نداشت. بند کفشم را در دست گرفته بودم و کفش هایم را در هوا تاب می دادم. انرژی کافی برای بلند شدن نداشتم. دوست داشتم همان جا روی زمین بخوابم. چشم هایم تازه روی هم رفته بود که صدای گریه ی آروشا بلند شد. هق هق کنان می گفت: