دانلود رمان نامزد من امیر
ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٤  کلمات کلیدی: دانلود رمان هیچ وقت نامزد نبودیم ، رمان نامزد من ، رمان نامزد من امیر

دانلود رمان نامزد من امیر دانلود رمان هیچ وقت نامزد نبودیم رمان نامزد من رمان نامزد من امیر


باخنده مستانه دختربلوندی که جلوم بود حواسمواز رامینومهتاگرفتموبهش خیره شدم

 

ارش دم گوشم وزوز کنان گفت:اروین عجب جیگریه داره بهت تیک میده امشبوبااین خوشکله حال کن

 

-خفه من موندم بین این همه خوشکل کیوانتخاب کنم کدوموجواب کنم



 

ارش پقی زد زیرخنده و گفت:اعتماد به نفست خیلی به سقفه هاا

 

سینمو سپرکردموگفتم:خودت که میدونی من روهرکی دست بزارم سه سوته به دستش میارم

 

-اون که صد البته بر منکرش لعنت

 

-پس فک اضافه نزن بزار حواسموجمع کنم یه خوبشو انتخاب کنم

 

-اروین خدایی جنست خیلی خرابه

ازجنس بنجول توکه بهتره

ارش برگشت عقبوگفت:میگم اروین مهتاورامین دارن باهم دعوا میکنن

-چه بهتر راه من باز میشه تابا مهتا خوشکله باشم

ارش برگشت طرفمو یه سوت بلندوبالازدو گفت:خدایی تا به حال پسری مثل تو ندیدم اروین

-چون تو ندیده ای منو سننه؟

-عذاب وجدان نمیگیری با این همه دختری؟؟

عذاب وجدانوبزاردم کوزه ابشو بخورمن تنوع پذیرم افتاد؟

-عاشق این زبونتم همیشه یه جواب قانع کننده داری

-منم کشته مرده این فک گرمتم ببندش وگرنه اسفالتش میکنم رومخی

-زهرمار اصلا نخواستم باهات حرف بزنم

-چه بهتر منم راحت میتونم تمرکز کنم

باساکت شدن ارش حواسمودوباره برگردوندم پی مهتاورامین

رامین:اصلا ازت انتظارهمچین کاریونداشتم

مهتا:ببین من همینم میخوایی باش نمیخوایی هررری

رامین:این حرف اخرته؟

مهتا:حرف اولواخرم همین بود خسته شدم چقد بهم گیر میدی

اصلا مهتا حیف بود زیرسلطه این جوجه فوکولی باشه رامین بایدبره توحوزه درسشوبخونه

ارش بلندشدوگفت:من برم یه دوری بزنم

باسر بهش فهموندم گورشو گم کنه

دوباره برگشتم طرف همون دختره

بالبخند بهم نگاه میکردو با دوستش پچ پچ میکرد

دستمو گذاشتم زیرفکموبهش خیره شدم

اندامشواززیر نظر گذروندم بد نبودالبته من بابهترازایناهم بودم

امشب چه شب گندیه دخترباب طعم من پیدا نمیشه

به صورت همون دختره خیره شدم انقد نگاش کردم که اخرباسرازم پرسید چیه؟

مثل همیشه یه پوزخند گوشه لبم نقش بست بلندشدمورفتم طرفش کنارمبل ایستادمودستموبردم توجیبموگفتم:

چطورید خانوما؟؟

همون دختره بالبخندگفت:خوبیم شماخوبید؟

سرموتکون دادموگفتم:افتخارمیدید کنارتون بشینم

دوست دختره بلند شدوگفت:ببخشید بفرمایید بشینیدمن تنهاتون میذارم

نشستم رومبلودستودراز کردموگفتم:من اروینم میتونم اسم خوشکلتوبدونم؟

دختره بالبخند ظریفش دستموفشاردادوگفت:منم پارمیدام

-خوشبختم پارمیدا خانوم

-همچنین اسمت خیلی باحاله ها

بهش نگاه کردموبایه چشمک گفتم:خودمم باحالم

باخنده گفتت:میدونی جذبت منو جذب کرد

بهش نگاه کردموباخودم گفتم:بابا من خودم کارخانه رنگم میخوایی منورنگ کنی

سرموتکون دادموگفتم:اهووم

به ته سالن نگاه کردم یه جای دنج و تاریک واسه عشقوحال

روبهش گفتم:بریم ته سالن بشینیم

باصدای ارومی گفت:بریم شیطونی به نظرت زود نیست

-نظرمن مهم نیست نظرخودت چیه؟

پاهای خوش تراششوانداخت روهموگفت:به نظرمن خیلی زوده من تازه باهات اشناشدم

امشب بدترین شبمه گند بزنن شانسمو

بهش نگاه کردموگفتم:منظور اینه که بهم اعتماد نداری؟؟

واسه دلبری دستشوکشید روپاهاشوگفت:خوب یه جورایی

بلندشدموگفتم:باشه هرجورراحتی خانوم

میخواستم برم که دستموگرفتوگفت:بهت نمیاد انقد زود قهر کنی؟

قهرنکردم ازبی اعتمادی متنفرم..

اوه این حرف ازکجااومد بی اعتمادی؟ایول اروین

بلندشدوگفت:باشه بریم فقط ازم انتظارانچنانی نداشته باش

نیشام تابناگوش  بازشدبلاخره به هدفم رسیدم

منظورشوازانتظارانچنانی فهمیدم یه لبخنددخترکش حوالش کردمودستموانداختم دورکمربازیکشو

گفتم:باشه حالابریم...

باهم رفتیم ته سالنورویه مبل دونفره نشستیم داشتم خودمو واسه یه شب توپ

اماده میکردم کلی تودلم خرکیف شده بودم که تونسته بودم مخ یه دختر دیگه رو

شستشو بدم

اما امان از بدشانسی که هی دنبال منه یکی از بچه ها ازدرورودی سالن دادزد:

پلیسا پلیسا فرار کنید