رمان عاشق ها دیوانه اند
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥  کلمات کلیدی: دانلود رمان عاشق ها دیوانه اند ، عاشق ها دیوانه اند ، دانلود رمان عاشقانه برای کامپیوتر ، دانلود رمان عاشقانه pdf

 

رمان عاشق ها دیوانه اند دانلود رمان عاشق ها دیوانه اند عاشق ها دیوانه اند دانلود رمان عاشقانه برای کامپیوتر دانلود رمان عاشقانه pdf


اه اه پسره ی نکبت همش اعصاب منو خورد می کنه اصلا دنبال اینه که من یه چیزی بگم بشه خاک انداز و بپره اون وسط بگه استاد من با نظر خانوم زارعی مخالفم به نظر من ....اخه یکی نیست بگه هروقت گفتم خاک انداز خودتو ...




 
رمان تو سهم منی
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥  کلمات کلیدی: تو سهم منی ، رمان تو سهم منی موبایل ، دانلود رمان تو سهم منی ، دانلود تو سهم منی

رمان تو سهم منی رمان تو سهم منی موبایل دانلود رمان تو سهم منی دانلود تو سهم منی

 

 -سلام مهتاب خانم، خسته نباشی. به طرفم برگشت وبالطافت طبع خاص خودش گفت: -سلام خانم خانما!شماهم خسته نباشید! چشمهایم راتنگ کردم وباقیافه ی حق به جانبی گفتم:

 -نمی خواد طعنه بزنی!چرابیدارم نکردی خودم به فکرغذاباشم؟ باهمان حالت جواب داد:

 -منم وهمین یکدونه خواهر!دلم نیومدیه صبح جمعه که داره استراحت می کنه بیدارش کنم. خندیدم وگفتم:




 
رمان آراز
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥  کلمات کلیدی: دانلود رمان آراز برای موبایل ، دانلود رمان آراز ، آراز ، دانلود رمان آراز جاوا

رمان آراز دانلود رمان آراز برای موبایل دانلود رمان آراز  آراز دانلود رمان آراز جاوا



هیچ چیز مثل صدای زنگ تلفن نمی توانست اعصاب آراز را خورد کند . حالا که شیفت وی در حال تمام شدن بود بود می خواست کم کم اداره را ترک کنند 
- بله ، سروان رادپور دایره جنایی بفرمایید 
- سروان چیه پسر سر گرد 
- اه طاها تویی ؟.............و نفسی از سر آسودگی کشید
- بله که منم منتظر کی بودی نکنه مادر زنت؟
- نه بابا ترسیدم باز خبری بشه امروز خیلی خستم دلم می خواد برم خونه و دوش بگیرم و بخوابم 


 
رمان عشق کیلویی چند؟
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥  کلمات کلیدی: رمان عشق کیلویی چند ، عشق کیلویی چند ، دانلود رمان عشق کیلویی چند ، رمان عشق دات کام

رمان عشق کیلویی چند؟ رمان عشق کیلویی چند عشق کیلویی چند دانلود رمان عشق کیلویی چند رمان عشق دات کام

سلام اسم من آرزو صداقت دانشجوی رشته مهندسی عمران استاد وظیفه شناس ما گفته باید برای گرفتن پایان نامه باید به مدت 3ماه در یک شرکت مهندسی مشغول به کار بشیم تا این مدرک ناقابل را به مابدن ومن الان یک هفته تمامه که دنبال کارم قرار شده که شنبه برم همون دفتره .


 
رمان نقاب عاشق
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥  کلمات کلیدی: دانلود رمان نقاب عاشق ، نقد رمان نقاب عاشق ، عاشق ، نقاب عاشق

رمان نقاب عاشق دانلود رمان نقاب عاشق نقد رمان نقاب عاشق نقاب عاشق عاشق


خمیازه ای از خستگی کشیدم. روی زمین نشستم و کفش هایم را در آوردم. صدای داد و بیداد مامانم و آروشا را می شنیدم. حوصله ی جر و بحث های همیشگی آنها را نداشتم. سرم آن قدر درد می کرد که حد نداشت. بند کفشم را در دست گرفته بودم و کفش هایم را در هوا تاب می دادم. انرژی کافی برای بلند شدن نداشتم. دوست داشتم همان جا روی زمین بخوابم. چشم هایم تازه روی هم رفته بود که صدای گریه ی آروشا بلند شد. هق هق کنان می گفت:


 
← صفحه بعد